تحلیل های ذهن من

خرید بک لینک
گاه ترس آن داری که از یک موقعیت پر اضطراب عبور کنی . انسان کهن'>کهن نیز چنین بود. زمانهایی که قصد داشت از یک رودخانه عبور کند، بیم آن می رفت رودخانه طغیان کند و او به ناگاه میانه ی آن گیر افتد. آخر راه بازگشتی نبود...اگر یک رود طغیان می کرد، باید تا پایان طوفان که شاید چند هفته به طول می انجامید، آنجا صبوری می کرد تا رود آرام گردد و اگر میانه ی دو رودخانه گیر می افتاد، ممکن بود از گرسنگی تلف شود. کارل گوستاو یونگ معتقد بود که این ترسی دیرین در میان ما انسانهاست، پدیده ای که آن را در کتاب «سمینار یونگ درباره ی زرتشت نیچه» کهن الگوی «عبور یا از آب گذشتن » می نامیدش، ترسی که شاید بتوان آن را تکاملی هم دانست.کهن الگویی که در هنگامه ی یک امتحان، یک عبور بر ما رخ می نمایاند. آزمون هیئت ژوری برای دانشجویان هنر، کنکور، یک مصاحبه و...می توان به یاد داشت که کهن الگوها یا کهن نمونه ها، چنان قیمت که در بازار تکرار می شود، تکرار می شوند. زمانهایی که ذهن انسان راه به جایی ندارد، یکی از آن وقت هایی است که کهن الگو بروز و ظهور می نماید...شاید در میانه ی عبور، که ترس تمام وجودمان را گرفته، به ناگهان کهن الگویی دیگر ظهور کند و ما بتوانیم راه را پیش رویم . در آن هنگام شاید چیزی متوجه نشویم واوضاع را مدیریت کنیم، ولی وقتی عبور کردیم ، تازه به یاد آن می افتیم که :« آه خدای من ! چه شد ! »دیروزها ، تمساح ها در رودخانه منتظر خوردن ما به عنوان صبحانه ی خویش بودند، چون پل شکسته بود و ما مجبور بودیم، کشان کشان وسینه خیز، از روی تنه ی لغزان درخت عبور کنیم. همین پدیده این روزها به صورتی روانی بر ما بروز و ظهور می یابد. تحلیل های ذهن من ...

ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: دوشنبه 31 مرداد 1401 ساعت: 7:56

«عشق بیماری است که اگر کسی دچارش نشود، باید درمان شود .»نقل به مضمونی از زیگموند فروید. افسانه ها روایت هایی بودند که مردمان پیشین آن را در فرهنگ می زیسته اند. یکی از مهم ترین اصول این روایت ها، سینه به سینه منتقل شدن شان بوده واینکه در هزاران سال زنده مانده اند و دوام داشته اند. افسانه ای که هنوز در میان ما جاری است نشان از آن دارد که هنوز زنده است و شاید راز آن را همین سینه به سینه از طریق زبان منتقل شدنش دانست. به قول ژاک لکان روانکاو فرانسوی :« ناخودآگاه ساختاری چون زبان دارد.» و ما وقتی که دچار زبان می شویم، یعنی زیست ما در فرهنگ آغازیدن گرفته و از همین روست که آنچه در زبان هنوز زنده است، می تواند در ناخودآگاه ما هم جاری باشد . از نگاهی دیگر می توان افسانه ها را در جایی دیگر هم جویا شد، آن زمان که کارل گوستاو یونگ روانکاو سوئیسی افسانه ها را در رویاهای بیمارانش هم به نظاره نشست و این از نظر او این معنی را می داد که این افسانه های هزاران ساله ، هنوز زنده هستند و در روان ما به زیست خود ادامه می دهند و جهانِ زیست این روایت های پابرجا را ناخودآگاه جمعی نامید، جایی که اسطوره های دیرین هنوز زنده هستند و به امروز ما رنگ هایی کهن می بخشند.   روایت را از آنجا پیش نمی گیریم که احتمالا برادران گریم وارد کار شدند و افسانه های هند و اروپایی را جمع کردند یا به سراغ یکی از اولین نویسنده های فرانسوی افسانه ی دیو و دلبر «گابریل – سوزان دویلنوو» نخواهیم رفت. بلکه می رویم روی صحنه ی نمایش تئاتر دیو و دلبر واقع در تالار وحدت و روایت – نوشتار کارگردان و نویسنده ی کار «ماهان حیدری» را به تحلیلی روانکاوانه در حد توان مان می نشینیم. تحلیل را هم خطی پی نمی گیریم، گاهی از میان می گ تحلیل های ذهن من ...

ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: دوشنبه 31 مرداد 1401 ساعت: 7:56

چند روز پیش تلاش داشتیم تکلیف خودروی شخصی را روشن کنیم ، زیرا پس از آنکه پدر فوت کرد، ماشین باید انحصار وراثت می شد و وراث جهت این واقعه پا پیش نمی گذاشتند، بنابراین مجبور شدیم ماشین را با مهریه ی مادر سند بزنیم و به نام در آوریم ...خلاصه آنکه sms ثبت آمد که بروید ماشین را تحویل قانون یعنی پارکینگ نیروی انتظامی دهید. بماند که چقدر این پروسه نامعلوم بود.بار اول به کلانتری محل رفتیم و گفتند :«باشد، ماشین را بیاورید، سرباز می دهیم بخوابانید...» رفتیم و ماشین را آوردیم. این دفعه مسوولی دیگر از همان کلانتری گفت :« نه! ما نیرو کم داریم، نمی توانیم یکی از آنها را به شما بدهیم، بروید بگویید فلانی گفت بخوابانید.» رفتیم و پارکینگ گفت نمی شود، بایستی دستوری کتبی صادر شود که البته این حالت منطقی تر به نظر می رسید. دوباره به سمت کلانتری رفتیم (برای بار سوم ) و معاون کلانتری گفت :«بگویید چرثقیل بیاورند من دستور را صادر می کنم.» و همکاری صورت گرفت و ماشین با چرثقیل با هزینه ای بالغ بر یک میلیون و دویست با جرثقیل راهی پارکینگ شد. فردای آن روز مادر برای ادامه ی کارها به اداره ثبت رفت که گفتند :« نه ! نمی شود ! دوباره باید مدارک از نو تکمیل شود! چون از زمان اولین کارشناسی ماشین نزدیک به دو سال می گذرد...» و برخی مراحل دوباره باید از نو تکرار شود، اینکه این وسط خودرو طولانی تر در پارکینگ می ماند هم خود داستانی دیگر است ...از سویی دیگر ، آنها هم گفتند که بایستی افسر مربوطه می نوشت که ماشین به پارکینگ رفته و از سویی دیگر ، نگفتند که چرا با این تفاسیر، سه بار sms دادند که :« هر چه زودتر ماشین را راهی پارکینگ کنید.» خلاصه اینکه دوباره مادر از اداره ثبت ( قائم مقام ) ماشین گرفت و رفت تا منطقه ای در تحلیل های ذهن من ...

ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: دوشنبه 31 مرداد 1401 ساعت: 7:56

صفحه بندی